حاضر جوابی

«پیری پیش طبیبی رفت. گفت سه زن دارم و پیوسته گرده و مثانه و کمرگاهم درد می کند. چه خورم تا نیک شوم؟ گفت معجون نُه طلاق.»

همچنین: «مجد همگر زنی زشت رو در سفر داشت. روزی در مجلس نشسته بود غلامش دوان دوان بیامد که ای خواجه! خاتون به خانه فرود آمد. گفت ای کاش خانه به خاتون فرود آمدی.»
حاضر جوابی همراه به طنز و نکته سنجی و سرعت انتقال از توانائی های بسیار ارزنده و کمیاب است. نمونه های آن را که در طول صد ها سال در آثار شاعران و سخن سرایان بزرگ، مانند سنائی، عطار، مولوی، سعدی و حافظ، به قصد شرح و توصیف هدف های جدی و عرفانی آنان آمده، اینجا و آنجا می توان یافت.
روزی وزیر (در حضور خلیفه) بهلول را گفت » دل خوش دار که خلیفه ترا تربیت کرد و بر سر خوک و خرس حاکم گردانید. بهلول گفت، این زمان حاضر خود باش و قدم از فرمان من بیرون منه که رعیت منی.» خلیفه و اهل مجلس بخندیدند و وزیر منفعل شد.
منصور دوانقی، خلیفه عباسی، روزی به یکی از اعراب شام گفت: شکر خدای را به جا بیاورید که چون حکومت شما به من واگذار شد طاعون از بلاد شما مرتفع گردید. عرب گفت: خداوند – جل ذکره – از آن عادل تر است که دو بلا بر بندگان خویش گمارد
شاید این داستان بسیار کوتاه سعدی هم نمونه ای باشد: «ناخوش آوازی به بانگ بلند قرآن همی خواند. صاحب دلی بر او گذشت و گفت: ترا مشاهره (ماهیانه) چند است؟ گفت:هیچ. گفت : پس زحمت خود چندین چرا همی دهی؟ گفت: از بهر خدا می خوانم. گفت از بهر خدا مخوان. گر تو قرآن بر این نمط خوانی/ببری رونق مسلمانی.»
نظام دستغیب شیرازی در سال ۱۰۳۹ هجری قمری در شیراز فوت شد. نعش او را به حافظیه بردند. متولی مانع شد. قرار بر این گذاردند که از دیوان حافظ تفأل کنند.این غزل آمد:
رواق منظر چشم من آشیانۀ توست/کرم نما و فرود آ که خانه خانۀ تست
در جلسه ای به یکی از شعرای معاصر تکلیف خواندن شعری کردند. شاعر به رسم معمول شعرا تأملی کرد و گفت: نمی دانم چه بخوانم که تا به حال نخوانده باشم. شیخ الملک اورنگ، که حاضر بود گفت: نمازت را بخوان.
تاریخ برای ثبت نمونه های ناموفق حاضر جوابی، که احتمالاً به فاجعه انجامیده و دودمانی به باد رفته، چندان گشاده دست نبوده است. مثلاً سعدی در این حکایت که در گلستان آورده، «یکی از ملوک بی انصاف پارسائی را پرسید از عبادت ها کدام فاضل تر است؟ گفت ترا خواب نیم روز، تا در آن یک نفس خلق را نیازاری.»، هیچ خبری از عاقبت کار آن پارسا به دست نداده است.
از جمله این که: میرزا تقی خان امیر کبیر صدر اعظم مقتدر دورۀ ناصری به این قول معروف، که «سحر خیز باش تا کامروا شوی» سخت اعتقاد داشته و به آن عمل می کرده است. یک روز که امیر طبق عادت در تاریک- روشنای صبح به حمام می رفته مورد دستبرد دزدان واقع می شود و نه فقط بقچه و لنگ و قدیفه اش را می ربایند، بلکه خودش را هم لخت می کنند و شال و قبا و جبۀ فاخرش را به یغما می برند. وقتی این داستان به گوش دوستان می رسد از او می پرسند آیا باز هم به سحر خیزی و خاصیت های آن معتقدی؟ جواب می دهد بله، دزدان از من سحر خیزتر بودند.
در دوران پهلوی در مجمعی که عده ای از سناتور ها حضور داشتند هر کس از راننده و یا نوکر و کلفت خود صحبت می کرد . یکی از سناتور ها که چندین بار هم وزیر شده بود گفت: شوفری داشتم ارمنی. شبی در مجلس بازی ابتدا مبلغ قابل توجهی بردم. بعد به اصرار نشستم و علاوه بر آنچه که برده بودم، مبلغی معتنابه از جیب باختم. وقتی سوار ماشین شدم با خود به صدای بلند، در حالی که شوفر می شنید گفتم: خوب تو که مقدار زیادی برده بودی، دیگر اسم این که نشستی و این قدر هم از جیب باختی چی بود؟ شوفر که میل داشت با من ابراز همدردی کند، گفت: «قوربان خاریات.»
سر انجام این حاضر جوابی که از خاطرات این قلمزن است: در سال ۱۳۴۶ یک بعد از ظهر، مرحوم استاد محمد محیط طباطبائی، که مراتب فضل و دانش و استادی ایشان مورد اذعان و احترام همه بود، با خلقی تنگ و اوقاتی تلخ از خانۀ خودشان، که در کوچۀ رو به روی مجلۀ تهران مصور واقع بود که به اتفاق در آن قلم می زدیم به دفتر مجله آمدند و از سر و صدای بچه های کوچه که با بازی فوتبالشان مانع خواب بعد از ظهر ایشان شده بودند شکایت می کردند.

استاد ضمن شرح نکات بسیار دقیق تربیتی، والدین بچه ها را مقصر اصلی می دانستند که به فرزندانشان ساعات مناسب بازی در کوچه را گوشزد نمی کنند.یکی از اعضای کم سن و سال هیأت تحریریه که تا آن موقع در گوشه ای به سخنان استاد گوش می داد، ناگهان صحبت پیر مرد را قطع کرد و گفت: استاد، والدین هم تقصیری ندارند، محیط خراب است. استاد، در حالی که دستۀ عصایش را با دست های لرزانش محکم می فشرد، نگاه غضب آلودی به سوی او انداخت.
غلامعلی لطیفی

Advertisements

بیان دیدگاه

دسته Uncategorized

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s